تبليغاتX
افسانه ایران زمین




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





کارو از جنس دیگر

 

کارو شاعر غم واندوه

دوستان خوبم این یکی از بهترین شعر های کارو شاعر غم و تیرگی است

این شعر یکی از شاهکارهای شعر نو فارسی است  از شما تقاضا دارم که حتما این شعر رو با تفکر بخونید

با تشکر

هذیان یک مسلول

همره باد از نشیب و فراز کوهساران
از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران
از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران
از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،‌اشک نیازی
مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر
می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر
ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر
این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در
باز کن در باز کن ... تا ببینمت یکبار دیگر

چرخ گردون از آسمان کوبیده اینسان بر زمینم
آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم
تارغم گسترده پرده روی چشم نازنینم
خون شده از بسکه مالیدم به دیده آستینم
کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم
اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته
درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته
سینه ام از دست این تک سرفه ها صد پاره گشته
بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم
غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم

باز کن ! مادر ، ببین از باده ی خون مستم آخر
خشک شد ، یخ بست ، بر دامان حلقه دستم آخر

آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم
سر به سر دنیا اگر غم بود ، من فریاد بودم
هر چه دل می خواست در انجام آن آزاد بودم
صید من بودند مهرویان و من صیاد بودم
بهر صد ها دختر شیرین صفت و فرهاد بودم

درد سینه آتشم زد ، اشک تر شد پیکر من
لاله گون شد سر به سر ، از خون سینه بستر من
خاک گور زندگی شد ،‌ در به در خکستر من
پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم
وه ! چه دانی سل چها کرده است با من ؟ من چه گویم
هم نفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده
ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مرده
این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم
از آستان دوستان مطرود و در هر جا غریبم
غیر طعن و لعن مردم نیست ای مادرنصیبم
زیورم ، پشت خمیده ، گونه های گود ، زیبم
ناله ی محزون حبیبم ، لخته های خون طبیبم
کشته شد ، تاریک شد ، نابود شد ، روز جوانم
ناله شد ،‌افسوس شد ، فریاد ماتم سوز جانم
داستانها دارد از بیداد سل سوز نهانم
خواهی از جویا شوی از این دل غمدیده ی من
بین چه سان خون می چکد از دامنش بر دیده ی من
وه ! زبانم لال ، این خون دل افسرده حالم
گر که شر توست ، مادر ... بی گناهم ، کن حلالم
آسمان ! ای آسمان ... مشکن چنین بال و پرم را
بال و پر دیگر چرا ؟ ویران که کردی پیکرم را
بسکه بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را
باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را
سر به بالینش نهم ، گویم کلام آخرم را

گویمش مادر! چه سنگین بود این باری که بردم
خون چرا قی می کنم ، مادر ؟ مگر خون که خوردم
سرفه ها ، تک سرفه ها ! قلبم تبه شد ، مرد. مردم
بس کنین آخر ، خدارا ! جان من بر لب رسیده
آفتاب عمر رفته ... روز رفته ، شب رسیده
زیر آن سنگ سیه گسترده مادر ، رختخوابم
سرفه ها محض خدا خاموش ، می خواهم بخوابم
عشقها ! ای خاطرات ...ای آرزوهای جوانی !
اشکها ! فریادها ای نغمه های زندگانی
سوزها ... افسانه ها ... ای ناله های آسمانی
دستتان را میفشارم با دو دست استخوانی
آخر ... امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی
هر چه کردم یا نکردم ، هر چه بودم در گذشته
کرچه پود از تار دل ،‌تار دل از پودم گسسته
عذر می خواهم کنون و با تنی درهم شکسته
می خزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم

تالباس عقد خود پیچید به دور پیکر من
تا نبیند بی کفن ،‌فرزند خود را ، مادر من
********
پرسه می زد سر گران بر دیدگان تار ،‌خوابش
تا سحر نالید و خون قی کرد ، توی رختخوابش
تشنه لب فریاد زد ، شاید کسی گوید جوابش
قایقی از استخوان ،‌خون دل شوریده آبش
ساحل مرگ سیه ، منزلگه عهد شبابش
بسترش دریای خونی ، خفته موج و ته نشسته
دستهایش چون دو پاروی مج و در هم شکسته
پیکر خونین او چون زورقی پارو شکسته
می خورد پارو به آب و میرود قایق به ساحل
تا رساند لاشه ی مسلول بیکس را به منزل
آخرین فریاد او از دامن دل می کشد پر
این منم ، فرزند مسلول تو ، مادر ،‌باز کن در
باز کن، ازپا فتادم ... آخ ... مادر
م... ا...د...ر


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 16:36 | |







وطن یعنی؟

 

وطن یعنی وطن یعنی صف نون و صف شیر

وطن یعنی همش درگیر و تحقیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توی سفره ها رفت

وطن یعنی عمامه سهم ملت

یک تیکه نون و باقی هم خجالت

وطن یعنی که اصلاحات چینی

وطن یعنی که روز خوش نبینی

وطن یعنی همینِ ائینه ی دق

وطن یعنی خلایق هر چه لایق

وطن یعنی تحمل تاب طاقت

وطن یعنی خجالت در خجالت


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 17:36 | |







به کوروش چه خواهیم گفت؟

به کوروش چه خواهیم گفت

به کوروش چه خواهیم گفت ؟

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دین زرتشت پاک

چه شد ملک ایران زمین

کجایند مردان این سرزمین

به کوروش چه خواهیم گفت ؟

اگر دید و پرسید از حال ما

چه کردید برنده شمشیره خوش دستتان

کجایند میران سرمستتان

چه آمد سر خوی ایران پرستی

چه کردید با کیش یزدان پرستی

به شمشیر حق ، نیست دستی

که بر تخت شاهی نشسته است؟

چرا پشت شیران شکسته است؟

در ایران زمین شاه ظالم کجاست؟

هواه خواه آزادگی، پس چرا بی صداست؟

چرا خامش و غم پرستید، های

کمر را به همت نبستید ، های

چرا اینچین زار و گریان شدید

سر سفره خویش مهمان شدید

چه شد عِرق میهن پرستیتان

چه شد غیرت و شور و مستیتان

سواران بی باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج می شود

جوانمرد محتاج می شود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نیست بانگ دعا

چرا حال ایران زمین نا خوش است

چرا دشمنش اینچنین سرکش است

چرا بوی آزادگی نیست ، وای

بگو دشمن میهنم کیست، های

بگو کیست این ناپاک مرد

که بر تخت من اینچنین تکیه کرد

که تا غیرتم باز جوش آورد

ز گورم صدای خروش آورد

به کوروش چه خواهیم گفت ؟ اگر سر برآرد ز خاک

من که سر شرمندگی میارم  شما چطور؟

با درود بر تمام ایرانیان  کوروش پرست


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 17:17 | |







خدا در ایین مقدس زردتشت

درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار گفته شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان است آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی.

برخی از خاورشناسان باختر زمین در پژوهشهای خود آماج ویژه ای را دنبال می کنند و ان اماج این است که نشان دهند که همه چیز برخاسته از تورات است و همه فرهنگهای جهان در مقابل تورات هیچ و پوچ است و تورات پیش اهنگ فرهنگ بشری است با پیگیری اینگونه اماج است که این گونه پژوهش گران نه تنها در مورد اوستا و فرهنگ ایران بلکه در مورد هرچیزی که مربوط به فرهنگی جز فرهنگ تورات باشد راه کژروی میپویند و با دگرگون ساختن مفاهیم کتابهای دینی و کهن سایر ملل هدف خویش را براورده میسازند بر پژوهندگان ایران زمین است که با دوری از این گونه لغزشهای که ره اورد تورات محوران (بواقع ادیان سه گانه سامی) است راه راستی را درپیش گیرند و حقیقت این اندیشه را برای مردمان بیان کنند که این خود رسالت اشو زرتشت بود بیان راستی برای بهترین راستی؟!

فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند.26 سال است که یک روند مشخص سعی در تخریب چهره زرتشتیان در درون ایران دارد و در این راه با ترویج دروغ ها و ایراد تحمت های مختلف به جامعه بهدینان سعی در تخریب برنامه ریزی شده چهره این جامعه رنج کشیده دارند.جامعه ای که در پس طوفان سیاه حمله تازیان و کشتارهای چنگیز گونه حکام صفوی و تند روی های اسلامیست های افراطی توانسته موجودیت خود را حفظ کند.

هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید.

اینک چند سروده:

پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.

پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است.

ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم امد.

برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد.

برای نگهداری و شادی تو خواهد امد ابها و گیاهان و فرورهای پاک.

ای زرتشت اگر بخواهی بر مردمان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان.

منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مینو و سودرسان،تندرستی بخش ترین نام من است،اتوربان نام است،مه اتوربان نام است،اهورا نام من است،مزدا نام من است،اشو نام من است،اشوترین نام من است،فرهمند نام من است،بینا نام من است،بینا ترین نام من است،بیناترین نام من است،درونگر نام من است درونگرترین نام من است،نگهبان نام من است،یاور نام من است، دادار نام من است،پروردگار نام من است،آگاه نام من است،اگاه ترین نام من است،افزاینده خوشبختی نام من است،مانتره فزاینده خوشبختی نام من است،فرمانروای توانا نام من است،نافریبکار نام من است،نافریبخور نام من است،دورکننده بد اندیشی نام من است،پیروز نام من است،سراسر پیروز نام من است،آفریدگار سراسر جهان نام من است،فروغ سراسر جهان نام من است،پر فروغ نام من است،فروغمند بخود نام من است، سودرسان نام من است سودرسان ترین نام من است، توانا نام من است،شادی بخش ترین نام من است،راستی نام من است،برفراز نام من است،فرمانروا نام من است، تیز بین نام من است،چنین است نامهای من.

ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و... بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و گفتار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود.

بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و گژروان دوری کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند.

و...

درود بر فرکیانی، درود بر ایران ویج،درود به خوشی و خوشبختی مزدا داده، درود بر راستی و درستی، درود بر همه افرینش راستین،(یتااهو وئیریو ، اشم وهو)

میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را.

یکی نامه بود از گه باستان      ----     فراوان بدو اندرون داستان

یکی پهلوان بود دهقان نژاد   ----      دلیر و بزرگ و خردمند و راد

پژوهنده روز گار نخست         ----     گذشته سخنها همه باز جست

ز هر کشوری موبدی سالخرد    ----   بیاورد و این نامه را گرد کرد

بپرسیدشان از نژاد کیان         -----        از آن نامداران فرخ گوان

که گیتی به آغاز چون داشتند     ---       که ایدون به ما خار بگذاشتند

چگونه سر آمد به بد اختری        ---       بر ایشان همه روز گند آوری

 

تقدیم به تمام ایرانی دوستان و کسانی که دوستار ایین پاک زردتشت پیغمبر ایران باستان هستند


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 16:43 | |







یار دبستانی من

یار دبستانی

  •  
  •  يار دبستانی من
  • با من و هم راه منی 
  • چوب الف بر سر ما
  • بغض من و آه منی
  • حک شده اسم من و تو
  • رو تن اين تخت سياه
  •  
  • ترکه ی بيداد و ستم
  • مونده هنوز رو تن ما
  •  
  • دشت بيفرهنگی ما
  • هر ز تمومه الفهاش
  •  
  • خوب اگه خوب
  • بد اگه بد
  •  
  • مرده دلهای آدمهاش
  •  
  • دست من و تو بايد اين
  •  
  • پردهها را پاره کنه
  • کی ميتونه جز من و تو
  • درد ما را چاره کنه

تقدیم به تمام ازاد اندیشان ایران خوبم

هدیه روان شاد فریدون فروغی به عصر بیداری ایران

که ای جوانان  سرزمین

مادری

کی میتونه بجز من وتو وما ایران رو به

ازادی برسونه

تقدیم به روح فریدون فروغی 


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 18:16 | |







کلام زردتشت خدای ایران باستان

سخن زردتشت

سخنی از حضرت زرتشت

به جهان چشم گشودن در دست ما نیست و از آن چشم
بستن هم در دست ما نیست ولی به جهان با چشم باز نگریستن چرا
!


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 15:54 | |







هیاهوی لاش خوران

هیاهوی لاش خوران

اینجا

در انزوا ی سکوت

در حاشیه کبود ارزن ها

بغض پوشالی و نی لبکی از درد می شکند

 ودگر بار

هیاهوی لاش خوران

بر  این دشت مرد

ظهور فاجعه ای دیگر را نوید میدهد

برای غم و حسرت و ازادی جوانان ایران زمین گریانم

 


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 10:58 | |







مبارکه

مبارکه

یه خبر خوب

بیلی بهترین دوستم در دوران زندگیم

وای خدا  شوخی نیست

داره دوماد میشه

اینم از اخرین رفیقم

اول لهون بعد اردل

حالا بیلی

خدایا منو محبوبه رو به هم برسون

تا با دوستای خوبم دوباره .................

(بیلی .اردل . لهون )

پیوندتون مبارک


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 10:36 | |







چه کنم که عاشقتم محبوب من

چه کنم که عاشقتم محبوب من

برای همیشه دوستت دارم محبوبه ای تنها عشق من

 

  

 

میدانم تو پاداشی هستی  برای  سالها رنج  و عذاب  من

دوستان خوبم میدونم که این وبلاگ رو برای یه برنامه دیگه ساختم اما چه کنم که عاشقم

دوستش دارم اینکه جرم نیست .هست .نه به خدا نیست

پس برای همیشه دوستت دارم عشق من محبوبه

 


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 13:12 | |







تقدیم به زیبا ترین گل دنیا محبوبه جونم

 محبوبه

لبانم سایه ای از پرسشی مرموز

راز سرگردانی این روح عاصی را

با تو خواهم در میان بگذاردن امروز

گر چه از درگاه خود می رانیم اما

تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی 

چیستم من زاده یک شام لذتباز

ناشناسی پیش میراند در این راهم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید

من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم 

کی رهایم کرده ای ‚ تا با دوچشم باز 

 برگزینم قالبی  ‚ خود از برای خویش

تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را

خود به آزادی نهم در راه پای خویش

من به دنیا آمدم تا در جهان تو

حاصل پیوند سوزان دو تن باشم

پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم

من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم 

سایه افکندی بر آن پایان و دانستم

پای تا سر هیچ هستم  ‚ هیچ هستم ‚ هیچ

می کشیدی خلق را در راه و می خواندی

آتش دوزخ نصیب کفر گویان باد

هر که شیطان را به جایم بر گزیند او 

 آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد 

آفریدی خود تو این شیطان ملعون را

عاصیش کردی او را سوی ما راند ی

این تو بودی  ‚ این تو بودی کز یکی شعله

دیوی اینسان ساختی در راه بنشاندی

مهلتش دادی که تا دنیا به جا باشد

 با سرانگشتان شومش آتش افروزد

لذتی وحشی شود در بستری خاموش

بوسه گردد بر لبانی کز عطش سوزد

 

چیست او جز آن چه تو می خواستی باشد

تیره روحی  ‚ تیره جانی ‚ تیره بینایی

تیره لبخندی بر آن لبهای بی لبخند

میل او کی مایه این هستی تلخست

رای او را کی از او در کار پرسیدی

گر رهایش کرده بودی تا بخود باشد

هرگز از او در جهان تقشی نمی دیدی 

من اگر شیطان مکارم گناهم چیست ؟

او نمی خواهد که من چیزی جز این باشم 

وای از این بازی ‚ از این بازی درد آلود

از چه ما را این چنین بازیچه می سازی 

گر تو با ما بودی و لطف تو با ما بود

هیچ شیطان را به ما مهری و راهی بود ؟ 

تو من و ما را پیاپی می کشی در گود

تا بگویی میتوانی این چنین باشی 

ساختی دنیای خکی را و میدانی

پای تا سر جز سرابی ‚ جز فریبی نیست

ما عروسکها و دستان تو دربازی

کفر ما عصیان ما چیز غریبی نیست

شکر گفتی گفتنت ‚ شکر ترا گفتیم
لیک دیگر تا به کی شکر ترا گوییم 

ما که چون مومی به دستت شکل میگیریم

پس دگر افسانه روز قیامت چیست 

باز در روز قیامت بر من ناچیز

خرده میگیری که روزی کفر گو بودم


[+] نوشته شده توسط فرزند ایران زمین در 18:22 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com